مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
202
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
دست برداريد كه بىشك و ريب ، او ديوانه است و علامت جنون از چشمان او آشكار است . چون نور الدين از ملكهء مريم اين سخن بشنيد ، سر خويش بگشود و چشمان بگردانيد و پاها كج كرده ، دست و پا زدن گرفت و كف بر لب آورد . مريم گفت : نگفتمت كه او ديوانه است ؟ او را نزد من آوريد و ازو دور شويد تا سخن او بشنوم . كه من لغت عرب ، نكو ميدانم . تا حالت او ببينم و بدانم كه درد او را داروئى هست يا نه . در آن هنگام دختركان ، او را برداشته ، نزد ملكهء مريم آوردند و خويشتن ازو دور گشتند . ملكه گفت : اى نور الدين ، آيا از بهر من بدينجا آمده ، خود را بمهلكه انداختهء و خود را به صورت ديوانگان ساختهء ؟ نور الدين جواب داد : اى خاتون ، ما را ز فراق تو خرد هيچ نمانده است * اين بىخرديها همه معذور همىدار مريم گفت : اى نور الدين ، تو جز خويشتن ، كسى را ملامت مكن . كه من ترا پيش از آنكه در دام بيفتى ، بحذر كردن از وزير نابينا و شل بسپردم . ولى تو شنيدى و بهواى نفس خود پيروى كردى . و من كه ترا خبر دادم ، نه از راه كشف بود و نه در خواب ديده بودم . بلكه وزير نابينا را بعيان بديدم و دانستم كه او در آن شهر ، جز طلب من از پى كار ديگر نيامده . نور الدين جواب داد : اى خاتون ،